تاریخ شفاهی در راستای ثبت تاریخ مردم، از قابلیت تأیید و تحکیم هویت فردی و جمعی برخوردار است؛ هویتی که در گذشته نادیده گرفته میشد و با تبیین تاریخ از بالا، منعکسکنندة دیدگاه صاحبان قدرت بود. با جای گرفتن تاریخ شفاهی در دایرة توجه انسانشناسان، جامعهشناسان و مورخان تاریخ اجتماعی، تجربیات مردم عادی ثبتوضبط شد و روایتهای مردمیِ برآمده از این مصاحبهها با سازوکار این روش پژوهشی به روایتهای جمعی بدل شد.
از پیشگامان اجرای طرحهای تاریخ شفاهی مردممحور، میتوان مایکل فِریش، استاد تاریخ دانشگاه بوفالو در نیویورک را نام برد که در فواصل سالهای ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۶ سردبیر مجلة تاریخ شفاهی و در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ رئیس انجمن تاریخ شفاهی بود. او کتابها و مقالات متعددی در زمینة ضرورت بازخوانی تاریخ مردم و دستیابی به فهم صحیح از واقعیتهای تاریخی از روزن مصاحبههای تاریخ شفاهی منتشر کرده است. برخی از مؤلفههای حائز اهمیت در این زمینه که از میان گفتهها و نوشتههای فِریش استنباط میشود، بدین شرح است:
- تاریخ مردم بخشی مهم از حافظة جمعی به شمار میآید. این حافظه نهتنها شامل وقایع و رخدادها بلکه دربر دارندة احساسات و تجربیات روزمرة مردم است.
- تاریخ شفاهی ابزاری مناسب برای توانمندسازی و قدرتدهی به گروههای حاشیهنشین و غایب در اسناد مکتوب است.
- دادههای تاریخ شفاهی برای حرکت از «قاعده به رأس» یا به عبارتی از مردم عادی به صاحبان قدرت بیشترین کاربرد را دارد.
- بهکارگیری تاریخ شفاهی در پژوهشهای اجتماعی بهمنظور شنیدن صداهای خاموش جامعه، نوعی کنش اجتماعی است که به «مرجعیت مشترک» میان مصاحبهکننده و راوی میانجامد.
- شایسته است از بازتاب سطحی روایتهای مردمی پرهیز کرد. با تفسیر و تحلیل گفتههای مصاحبهشوندگان، اطلاعات مستند و جامعی در اختیار علاقهمندان قرار میگیرد.
- با بهرهمندی از روشهای تحلیل مضمون یا روایتشناسی، و نیز نرمافزارهای کدگذاری و تحلیل دادههای کیفی، الگوها و مفاهیم اجتماعی منحصربهفردی استخراج میشود.